ساقی طلایی

واقعا معنای زندگی چیست؟ایا زندگی نفس کشیدن است؟ایا زندگی حرکت کردن است؟ایا زندگی معنای خاص فعل بودن است؟

نه چنین نیست,حیوانات نیز همگی نفس می کشند,حرکت می کنند ولی چیست که ما را نسبت به انها تمایز می دهد؟چه چیزی است که ما را برتر می کند؟چیست که به حیوان ناطق ارزش می دهد؟اری,این گوهر پنهان عشـــــــــــــق است.عشق پاک,عشق حقیقی,عشق خدایی,عشق بین دو انسان,عشق بین انسان و خدا,عشقی که اینه ی دل را جلا می دهد تا زنده بودن و زندگی کردن در ان جلوه کند,عشقی که انسان را چنان مست و از خود بی خود می کند که معنای زندگی حقیقی را درک کند,عشقی که عناصر اصلی ان محبت و دوست داشتن هستند,عشقی که انسان در پناهش دیگر تنها نیست.عشقی که ضمیر خفته ی انسان را بیدار می کند,عشقی که انسان را از درون شعله ور می کند وتمام غم ها را در اتش خود می سوزاند,عشقی که به انسان می فهماند لازمه ی رسیدن رفتن و حرکت کردن است,حرکتی که نیروی خود را از عشق می گیرد,عشقی که با گذشت زمان نه تنها کم رنگ نمی شود و ازبین نمی رود بلکه بیشتر در وجود ادمی تجلی می کند,عشقی که در ان دیگر انسان ارزوی مرگ نمی کند,عشقی که دران وجود انسان,ذهن انسان و قلب انسان سرشار از حس لذت بخش زیستن می شود,سرشارازحس بودن میشود,عشقی که در ان وجود انسان مملو از توان ایستادن است,توان ایستادن در مقابل سختی,توان ماندن,توان زندگی کردن ...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط ساقی نظرات () |

وقتی قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود
وقتی نمیتوانیم‌ اشک‌هایمان‌ را پشت‌ پلک‌هایمان‌ مخفی کنیم‌
و بغض‌هایمان‌ پشت‌ سر هم‌ میشکند
وقتی احساس‌ میکنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است‌
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان؛
وقتی امیدها ته‌ میکشد
و انتظارها به‌ سر نمیرسد
وقتی طاقتمان‌ تمام‌ میشود
و تحملمان‌ هیچ ...

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ که‌ تو
فقط‌ تویی که‌ کمکمان‌ میکنی ...

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا میکنیم
و تو را میخوانیم
آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را آه‌ میکشیم
تو را گریه‌ میکنیم
و تو را نفس‌ میکشیم

وقتی تو جواب‌ میدهی،
دانه‌دانه‌ اشک‌هایمان‌ را پاک‌ میکنی
و یکی یکی غصه‌ها را از دلمان‌ برمیداری
گره‌ تک‌تک‌ بغض‌هایمان‌ را باز میکنی
و دل‌ شکسته‌مان‌ را بند میزنی
سنگینی ها را برمیداری
و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی؛
بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی
و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میکنی
و دعاهایمان‌ را مستجاب‌
آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی؛
قهرها را آشتی میدهی
و سخت‌ها را آسان
تلخ‌ها را شیرین‌ میکنی
و دردها را درمان
ناامیدی ها، همه امید میشود
و سیاهی‌ها سفید سفید ...

خداوندا !
تنها تو را صدا میکنیم
و فقط تو را می خوانیم...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط ساقی نظرات () |

«دوست داشتن از عشق برتر است... عشق جوششی یک جانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست؟ اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور، سبز می شود و رشد می کند و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید... عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن. عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد. عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن. عشق غذا خوردن یک گرسنه است و دوست داشتن "همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن"...»

 

«… عشق با شناسنامه بی‌ارتباط نیست و گذر فصل‌ها و عبور سال‌ها بر آن اثر می‌گذارد. اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست…»

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢۳ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ توسط ساقی نظرات () |

کاش می دانستی
 
چشم هایم زشکوفایی عشق تو فقط می خواند
 
کاش می دانستی
 
عشق من معجزه نیست
 
عشق من رنگ حقیقت دارد
 
اشک هایم به تمنای نگاه تو فقط می بارد
 
کاش می دانستی
 
تو فقط مال منی
 
تو فقط مال همین قلب پر از احساس منی
 
شب من با تو سحر خواهد شد
 
تو نمی دانی من
 
چه قدر عشق تو را می خواهم
 
تو صدا کن من را
 
تو صدا کن مرا که پر از رویش یک یاس شوم
 
تو بخوان تا همه احساس شوم
 
کاش می دانستی
 
شعرهای دل من پیش نگاه تو به خاک افتاده است
 
به سرم داد بزن
 
تا بدانم که حقیقت داری
 
تا بدانم که به جز عشق تو این قلب ندارد کاری
 
باز هم این همه عشق
 
این همه عشق برای دل تو ناچیز است
 
آسمان را به زمین وصل کنم؟
 
یا که زمین را همه لبریز ز سر سبزی یک فصل کنم؟
 
من به اعجاز دو چشمان تو ایمان دارم
 
به خدا تو نباشی
 
بی تو من یک بغل احساس پریشان دارم
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٥ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط ساقی نظرات () |

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که اب می شود دوست می دارم

 تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به ارزوهای محال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطربوی لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان

برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تورا برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

 تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

 تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم.

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱۱ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ توسط ساقی نظرات () |

 

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی وآرامشتان می شود.

وقتی کسی را دوست دارید، در کناراوکه هستید احساس امنیت می کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که درکنارش راه می روید احساس غرور می کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است.

وقتی کسی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین

ترین غم دنیاست.

وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.

وقتی کسی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید.

وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید.

وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.

وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.

وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید ازخواسته های خود برای شادی او بگذرید.

وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید.

وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید فقط او در کنارتان باشد.

وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید.

وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند.

وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.

وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان راآسان می شمارید.

وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد واحساس سربلندی می کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست.

وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.

وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید.

به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست ؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٠ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ توسط ساقی نظرات () |

Bill Gates:  If you born poor, it’s not your mistake. But if you die poor it’s your mistake.

 بیل گیتس:  اگر فقیر به دنیا آمده‌اید، این اشتباه شما نیست اما اگر فقیر بمیرید، این اشتباه شما است.

——————————————————————————————–

 Swami Vivekananda:  In a day, when you don’t come across any problems, you can be sure that you are traveling in a wrong path.

 سوآمی‌ویوکاناندن:  در یک روز، اگر شما با هیچ مشکلی مواجه نمی‌شوید، می‌توانید مطمئن باشید که در مسیر اشتباه حرکت می‌کنید.

——————————————————————————————–

 William Shakespeare : Three sentences for getting SUCCESS:

 a) Know more than other.  b) Work more than other.  c) Expect less than other

 ویلیام شکسپیر:  سه جمله برای کسب موفقیت:

 الف) بیشتر از دیگران بدانید.  ب) بیشتر از دیگران کار کنید.  ج) کمتر انتظار داشته باشید.

——————————————————————————————–

 Adolph Hitler:  If you win you need not explain, But if you lose you should not be there to explain.

 آدولف هیتلر:  اگر تو برنده باشی، نیازی نیست به کسی توضیحی دهی، اما اگر بازنده باشی، نیازی نیست آنجا باشی تا به کسی توضیحی دهی.

——————————————————————————————–

 Alien Strike:  Don’t compare yourself with anyone in this world. If you do so, you are insulting yourself.

 آلن استرایک:  در این دنیا، خود را با کسی مقایسه نکنید، در این صورت به خودتان توهین کرده‌اید.

——————————————————————————————–

 Bonnie Blair: Winning doesn’t always mean being first, winning means you’re doing better than you’ve done before.

 بونی بلر : برنده شدن همیشه به معنی اولین بودن نیست. برنده شدن به معنی انجام کار، بهتر از دفعات قبل است.

 ——————————————————————————————–

 Thomas Edison: I will not say I failed 1000 times, I will say that I discovered there are 1000 ways that can cause failure.

 توماس ادیسون: من نمی‌گویم که ١٠٠٠ شکست خورده‌ام. من می‌گویم فهمیده‌ام ١٠٠٠ راه وجود دارد که می‌تواند باعث شکست شود.

——————————————————————————————–

 Leo Tolstoy: Everyone thinks of changing the world, but no one thinks of changing himself.

 لئو تولستوی: هر کس به فکر تغییر جهان است. اما هیچ کس به فکر تغییر خویش نیست.

——————————————————————————————–

 Abraham Lincoln: Believing everybody is dangerous; believing nobody is very dangerous.

 آبراهام لینکلن: همه را باور کردن، خطرناک است. اما هیچکس را باور نکردن، خیلی خطرناک است.

——————————————————————————————–

 Einstein: If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life.

 انشتین: اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.

——————————————————————————————–

 Charles: Never break four things in your life: Trust, Promise, Relation & Heart. Because when they break they don’t make noise but pains a lot.

 چارلز: در زندگی خود هیچوقت چهار چیز را نشکنید. اعتماد، قول، ارتباط و قلب. شکسته شدن آنها صدائی ندارد ولی دردناک است.

——————————————————————————————–

 Mother Teresa: If you start judging people you will be having no time to love them.

 مادر ترزا: اگر شروع به قضاوت مردم کنید، وقتی برای دوست داشتن آنهانخواهید داشت.

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۸ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ توسط ساقی نظرات () |

من اگه خدا بودم زیر بغل آدما مو نمی‌کاشتم.
من اگه خدا بودم هم،عاشق " تو" می شدم.
من اگه خدا بودم تو دهن این دولت میزدم!
من اگه خدا بودم پیامبر نمیفرستادم، مرد بودم، خودم میاومدم پایین!
من اگه خدا بودم مامانم و میبردم مکه.
اگه من خدا بودم ، به ابراهیم میگفتم به جای این که خونه ام رو تو صحرای عربستان بسازه ، بره یه جایی تو سواحل هاوایی بسازه.
من اگه خدا بودم یک کمی مهربونتر بودم!
من اگه خدا بودم سیگار رو عامل اصلی سرطان قرار نمی دادم...
من اگه خدا بودم حتما یه جایی، تو یه آیه ای، سوره ای، چیزی ، میگفتم قبل از آفرینش ِ آدمیزاد داشتم چه کار میکردم.
من اگه خدا بودم به موسی میگفتم بزنه دهن چوپانه رو سرویس کنه ، آخه این چه طرز حرف زدن با ساحت مقدس ماست؟
من اگه خدا بودم، تأکیدم به «عاشقی» بود، نه ترس و تقوا.
من اگه خدا بودم جهنم رو خراب می‌کردم، می‌دادم سر بهشت، اینجوری دیگه مردم برای رفتن به بهشت اینقدر جرم و جنایت نمی‌کردن!
من اگه خدا بودم کار به اینجاها نمیکشید
من اگه خدا بودم کتاب نمیفرستادم، فیلمشو میذاشتم رو YouTube.
من اگه خدا بودم یه بار RESET می کردم؛ چون زندگیِ خیلیا هنگ کرده...
من اگه خدا بودم به جای فرستادن 124 هزارتا پیامبر یه اکانت توئیتر می ساختم
من اگه خدا بودم، همتونو خدا میکردم. به خدا..
من اگه خدا بودم اصحاب کهف رو الان بیدار می‌کردم تا از دیدن این همه پیشرفت بشر گوزپیچ شن!
من اگه خدا بودم کتاب نمی فرستادم،جزوه می گفتم بنویسید.
من اگه خدا بودم سریعا یه تکذیبیه بابت خلقت اعلم الهدی صادر می کردم
من اگه خدا بودم، اصلا رازدار نبودم، یه آبرویی از بنده‌هام می‌بردم که نگو و نپرس!
من اگه خدا بودم با احساسات آدمها انقدر بازی نمیکردم...
من اگه خدا بودم، به نظر شیطان (به عنوان یکی از فرشته های خوبم) احترام میذاشتم.
من اگه خدا بودم همون سیستم قدیمی چندخدایی رو دوباره راه می انداختم.اونوقت اینجوری مجبور نبودم یه نفری همه ی مسئولیت رو قبول کنم!
من اگه خدا بودم ، امر میکردم به نوح که:
"
ای نوح! همانا لازم نیست از سوسک و موش و خرچسانه نیز جفت‌هایی در کشتی قرار دهی ، مگر نمیدانی ما چندشمان میشود از این جک و جونور‌ها....هان؟"
من اگه خدا بودم هیچ لوبیای بااحتیاط‌ خوابونده‌شده‌لای‌دستمال‌‌‌های‌خیس‌ ای بدون جوونه نمی‌موند، به خاطر نگاه امیدوار بچه‌های‌‌ پشت لیوان.
من اگه خدا بودم این پیرمرده الان تو سطل آشغال دنبال یه تیکه نون نمیگشت..
منم اگه خدا بودم، این آدرس ایمیلم بود:
god@gmail.com
!
من اگه خدا بودم ایران رو تو اروپا می‌آفریدم، حوالی اسپانیا و ایتالیا!
من اگه خدا بودم اینقدر با شیطون سر آدم ها شرط بندی نمی کردم که همش ببازم!
من اگه خدا بودم یه مدیر برنامه و دو-سه تا مشاور استخدام میکردم.
من اگه خدا بودم، سالها پیش خودمو بازنشست میکردم.
من اگه خدا بودم تو اسم انتخاب کردن برای فرشته هام یه ذره دقت و سلیقه به خرج میدادم.
من اگر خدا بودم تو کتابم به چشم‌هات قسم می‌خوردم.
من اگه خدا بودم ماهی یه میلیون و پونصد به هر کدوم از بنده هام میدادم، همینجوری، برن حال کنن.
من اگه خدا بودم خیلی شکر میکردم که خدام.. من اگه خدا بودم سرمو می ذاشتم پایین می مردم با این وضعیتی که به وجود آوردم
من اگه خدا بودم نیمه گمشده هیچ کسی گمشده نبود..!
من اگر خدا بودم هیچ کس رو مثل خودم تنها نمی‌ذاشتم!
من اگه خدا بودم ؛ اول یاد میگرفتم گ و پ و چ و ژ را تلفظ کنم ، بعد کتاب میدادم بیرون !
من اگه خدا بودم، وقتی می‌دیدم دارن آدمای بی‌گناهو می‌برن بالای چوبه‌ی دار همین‌جوری برّ‌ و بر نگاه نمی‌کردم؛ می‌رفتم سریع نیروی جاذبه‌ی زمین رو از کار می‌انداختم.
من اگه خدا بودم هر چند وقت یکبار نشست عمومی برگزار می‌کردم و از مردم برای کارهای خودم نظرسنجی می‌کردم!
خجالت نداره که ، من اگه خدا بودم ، راست حسینی میگفتم سر ماجرای مریم چه اتفاقی افتاد.
من اگه خدا بودم وقتی بنده مو سرویس میکردم دیگه توقع شکر گزاری ازش نداشتم!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱۱ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط ساقی نظرات () |


من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور؟


اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت

پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟

بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست

چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند

همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــد

من که در تردیدم تو چطور؟

نکند هیچکسی اینجا نیســـــــــــــــــــــــــت

گفته بود آن شاعر :

هر که خود تربیت خود نکند حیوان است

آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت

من به آمار،به این جمــــــــــــــــــــــــــــع

و به این سطح  که گویند پر  از آدمهاست

مشکوکم   

نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت

من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

من که می گویم نیست

گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست

یا که رنجور و غریــــــــــــــــب

خسته ومانده ودر مانده براه

پای در بند و اســـــــــــــــــــیر

سرنگون مانده به چــــــــــاه

خسته وچشــــــــــــم به راه

تا که یک آدم از آنچا برسد

همه آن جا هستــــــــــند

هیچکس آن جا نیست 

وای از تنـــــــــــــــــــــــــها یی

همه آن جا هستـــــــــــــــند

هیج کس آنجا نیســـــــت

هیچکس با او نیســـــــــت

هیچکس هیچکـــــــــــــس

من به آمار زمین مشکوکم

من به آمار زمین مشکوک

چه عجب چیزی گفت

چه شکر حرفی زد

گفت:من تنهایم 

هیچکس اینجا نیست

گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

بر لب کلبه ی محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم

 اندر این تنهایی

به خدا می شکنم به خدا می شکنم

من به آمار زمین شک دارم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٤ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ توسط ساقی نظرات () |

بی تو - مهتاب شبی - باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم - خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم         

 

در نهانخانه ی جانم - گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

 

یادم امد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

 

 تو - همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه - محو تماشای نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت - خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید تو به من میگفتی:

از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب - آیینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا - که دلت با دگران است

تا فراموش کنی - چندی از این شهر سفر کن

 

با تو گفتم حذر از عشق؟! - ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم

نتوانم

 

روز اول - که دل من به تمانای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی - من نه رمیدم - نه گسستم ...

 

 باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق؟ ندانم - نتوانم

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب - ناله ی تلخی زد و بگریخت

 

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم - آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دگر از آن کوچه گذر هم ...

بی تو - اما - به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۳ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط ساقی نظرات () |